چرا فرزندان ما در میانه راه دست از تلاش برمی دارند؟

چرا فرزندان ارتباط میان دانش و تلاش را درک نمی کنند. چرا آنها تصور می کنند باهوش بودن یعنی رسیدن سریع به موفقیت های بزرگ، آنهم با کمترین زحمت و تلاش.

براستی چرا وقتی کارها مطابق با انتظارات و پیش بینی ها پیشرفت نمی کند، آنها احساس سرخوردگی، منفی گرایی و شکست نموده و دست از تلاش برمی دارند؟ به چه دلیل، آنها تصور می کنند، موفقیت باید خیلی فوری و بدون تلاش حاصل شود.

چرا بچه های امروزی تلاش نمی کنند؟
تهرانی متخصص مدیریت آموزشی و از متخصصین سرشناس تحصیلی و خانواده گفت: پیش از ورود به کلاس اول ابتدایی، تصور می کردم، باید خواندن و حساب کردن را در حدّ عالی بلد باشم، به همین خاطر برای رفتن به مدرسه استرس زیادی داشتم. زیرا من کودکی بودم با برادری که هفت سالی از من بزرگتر بود و بخوبی مطالب را می خواند و یا حساب و کتاب می کرد. در آن سن فکر می کردم او بی هیچ زحمتی این کارها را انجام می دهد. مشابه برنامه های آشپزی تلویزیون که در مدتی کوتاه سرآشپز، غذاهای عالی ای آماده می کند و اغلب مردم تصور می کنند چقدر آشپزی کار راحت و ساده ای است. بنابراین من نیز در آن سنّ کم، هیچگاه ندیده بودم که برادرم چقدر تلاش کرده و زحمت کشیده تا به آنجا رسیده است. وجود کم سنّ و سال من فقط او را می دید که بطور معجزه آسایی، کلمات خیلی بزرگ را در کتابهای خیلی بزرگ می خواند و مسائل ریاضی را حل می کرد. بنابراین من نیز فرض کردم هر انسان باهوشی می بایست بتواند بصورت خودکار اینکارها را انجام دهد. اما وقتی پدرم برایم توضیح داد که هر مهارتی را می بایست به مرور زمان یاد گرفت تا بتوان انجام داد، آنگاه توانستم ارتباط میان دانش و تلاش را درک کنم و از آن زمان بود که از آزادی حاصل از آن درک بهره بردم و دیگر خود را در تنش ها و استرس های مختلف زندگی اسیر نکردم.

با این مقدمه باید بگویم بخش عمده ای از سرخوردگی و منفی گرایی دانش آموزان و دانشجویان در نتیجه دو عامل ایجاد می شود: عامل نخست اینکه آنها نمی دانند در برخورد با مشکلات، چگونه باید عمل کنند، یعنی اگر نتوانند یک معما یا معادله ریاضی را حل کنند، نتیجه می گیرند که کم هوش هستند.